Search Private Messages Home
    منوی اصلی
موضوعات سایت
دیگر بخشها
بخش خبری
    مطالب تصادفی

بازیگران هندی
[ بازیگران هندی ]

·aishwarya rai
·bipasha basu
·عكس هايي ازSheena flower
·عكس هايي از آش وار بازيگر هندي
·عكس هايي از بازيگران هندي
·mona chopra عكس هايي ازمونا چوپرا
·isha koppikar indian actors
·عكس هايي از آشوار ياراي و همسرش
·عكس هايي از sada
    پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 
    linkdoni
هرچی میخوای این جا هست
ابزار وبلاگ☻کدموزیک+کدجاوا
حمید پیکس پیکس
عاشق همیشگی پرسپولیس
fraiden_0111@yahoo.com
دانشجویان داروسازی مشهد}
<<<<<گمشده در مه>>>>>
*****تبلیغات رایگان*****
"Movie & Celebrities News"
ir-live::.in good weblag iranian::.
عکسهای جدید و داغ روز - پیکدونی
فیلم عکس اهنگ جوک برنامه بازی.
گلچین داستانهای عاشقانه
وبسایت بزگ وبــســــــاز
بـــیــــــا تـــــو جـــــوان
پــــایــــگاه دانـــلود
بهترين و توپ ترين وبلاگ تفريحي
بلوتوث های بالاي ۱۸
 *عکس هاي خفن و بي تربيتي*
>>>>شـــــمـــــیــــــم<<<<
<<<<<دلـــــداده>>>>>
وبلاگ پرسپوليس
دوســـتــانـــــه
دانـــلـــود رایـــگــان
مرکز دانلود ايرانيان
آهـــنــگ زنـــدگـــــــی

PageRank Checking Icon
محل مناسب برای تبلیغات شما
 نشستن زلیخا برسرراه یوسف
سخنان حکیمانه

می گویند روزی زلیخا تصمیم گرفت بر سر راه یوسف رفته و شکایت روزگار نزد او کند. به او گفتند: تو بر او جفا ها کردی و حال ما بیم آن داریم که یوسف تو را آزار دهد. زلیخا گفت: ولی من از او ترسی ندارم، چون دیدمش از خدای می هراسد و من از کسی که ترس خدا در دل داشته باشد بیمناک نشوم.

پس سر راه یوسف رفت و زمانی که یوسف به نزدیکیش رسید به او گفت: ای یوسف ستایش برازندۀ خدایی است که غلامان را به سبب پیروی از او پادشاه ساخته و پادشهان را به خاطر گناهشان تبدیل به بنده ای کوچک گردانیده.

یوسف سخن زلیخا را شنیده و ایستاد، به او گفت : چه چیزی باعث شد، تا از من آن درخواست را کردی؟ زلیخا گفت: زیبایی و مهربانیهایت، زیرا در مصر زنی به زیبایی من یافت نمی شد در حالی که شوهرم مردی زیبا نبود.

یوسف (ع) به او گفت: ای زلیخا چه می گویی اگر پیامبری را در اخر الزمان دیدی که محمد (ص) نام داشت و از من زیباتر و مهربانتر بود؟ زلیخا پاسخ داد: به ان پیامبر (ص) ایمان می اوردم. یوسف (ع) پرسید: چگونه به او ایمان می آوردی در حالی که خودش را ندیده ای؟

زلیخا گفت: زیرا هنگامی که تو نامش را بر زبان جاری کردی، محبتش در دلم افتاد . پس خدای بزرگ همراه جبرئیل (ع) به یوسف (ع) وحی نازل کرد و فرمود: چون زلیخا به پیامبری ایمان آورد که هنوز او را ندیده است، پس من به او خواهم داد آنچه را که از من طلب کند.

یوسف ( ع) رو به زلیخا کرد و گفت: ای زلیخا این جبرئیل (ع) است و میگوید آنچه را که دوست داری از خدا درخواست کن.
زلیخا گفت: من سه چیز از او میخواهم... 1- جوانیم را بر من برگرداند. 2- با تو ازدواج کنم. 3- همراه تو در بهشت باشم.

جبرئیل (ع) بالش را بر زلیخا کشیده او دوباره جوان شد، زلیخا را به همسری یوسف (ع) در آورد، و در بهشت نیز کنار یکدیگر خواهند بود.



ارسال شده بوسيله admin در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : fak44dax
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
    لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد سخنان حکیمانه
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه سخنان حکیمانه:
نشستن زلیخا برسرراه یوسف

    امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

    انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

PH2BLUE Theme Modified By: Lorkan Themes

:: Farsi Theme By Nuke them ::

Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [2roz.com] 2roz.com