پیام کوتاه!!! تاریخ : جمعه، 5 مهر ماه ، 1387
موضوع : طنز و جك


http://galery.2roz.com/users/mohammad/payamakhaye.jpg
* مادر: «پسرم! باز هم که با پسر دعوا کرده اي! مگر نگفتم هر وقت عصباني شدي، تا ۵۰ بشمار تا عصبانيتت تمام شود و دعوايت نشود؟» پسر: «بله مادر جان! گفته بوديد، اما مادر پسر همسایه به او گفته بود که فقط تا ۳۰ بشمارد!»

* میدونی آدما بین " الف " تا " ی " قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات می میرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عاشقت می شوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن!!!


كسي آواز مي خواند و مي دويد.
گفتند: "چرا چنين مي كني؟"
گفت: "شنوندگان مي گويند كه آواز من از دور خوش است. مي دوم تا آواز از دور بشنوم!؟"


http://galery.2roz.com/users/mohammad/ba%20akkks.jpg
ابلهي مي خواست بر اسب سوار شود.
پاي راست بر ركاب گذاشت و بالا رفت. ناگزير، رويش يه طرف پشت اسب قرار گرفت. اندكي رفت تا به جماعتي رسيد.
گفتند: "چرا واژگونه بر اسب نشسته اي؟! "
گفت: "من درست نشسته ام. اين اسب از كرگي بر عكس بوده است!"



ساده دلي را پسر در چاه افتاد.
سر به درون چاه كرد و گفت: "پسر جان، جايي مرو تا طنابي آورم و تو را نجات دهم!"








منبع این مقاله : ..:: 2roz.com & bepichon.com ::..
http://www.2roz.com

آدرس این مطلب :
http://www.2roz.com/modules.php?name=News&file=article&sid=627