رهاورد توکل تاریخ : پنجشنبه، 30 آبان ماه ، 1387
موضوع : سخنان حکیمانه



در زمان یکی از خلفای پیشین قحطی شد. وقتی از شدت قحطی جان مردم به لب و صبرشان لبریز شد، خلیفه به مردم فرمان داد که: با گریه و زاری به سوی خداوند بروید. مردم آلات لهور و لعب و معصیت را شکسته و به دعا و مناجات پرداختند و همه دست نیاز به درگاه الهی دراز کردند.
در این میان غلامی را دیدند که دست می زند و می رقصد و می خواند. او را نزد خلیفه آوردند و گفتند : ای خلیفه این بر خلاف فرمان شما، شادی می کند. خلیفه به غلام گفت: همه مردم در اضطراب و نگرانی به سر می برند و تو را چه شده، که شادی می کنی؟
غلام گفت: مولای من انباری پر گندم دارد و من از این جهت خاطر جمع هستم.
خلیفه از این سخن مناثر شد و به فکر فرو رفت. سپس سر بلند کرده و گفت: این توکل مخلوق به مخلوق است که به او آرامش داده، پس اگر مخلوقات بر خالق متعال توکل کنند، چه قدر آرامش و امنیت خاطر خواهند داشت...








منبع این مقاله : ..:: 2roz.com & bepichon.com ::..
http://www.2roz.com

آدرس این مطلب :
http://www.2roz.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1095